سر خط.....
میدانم کسی نیست این را بخواند
اما می خواهم دلم را خوش کنم
دلم را به این خوش کنم که شاید یک روز بارانی عابری بی چتر باشد بخواهد این زیر بایستد تا باران بند بیاید
می خواهم دلم را به این خوش کنم که شاید خسته ای خستگی اش را با اینجا نشستن رفع کند
می خواهم دلم را به این خوش کنم شاید روزی آفتاب داغ بود اینجا سایه ای خنک باشد
و تو که این را می خوانی
تا بحال به این فکر کرده ای که بخواهی دل کسی را خوش کنی؟
و شاید هزاران نفر باشند که دلشان از وجود تو خوش است
اما بگذار دلم به این خوش باشد که من هم جز آن هزار نفر باشم
بگذار خوش باشم.....
بگذار دلم خوش باشد.....
خوش...
روايت شده توسط راوي در 10:47 |
|
لینک به این مطلب