چند وقت پیش بود
اره چند وقت پیش بود که هر شب بعد یه روز گرم خودمو واسه یه خواب گرم آماده می کردم نالش بلند میشد.
با اینکه خیلی ازش دور بودم اما باز تو سکوت شب راحت میشد صدای نالش رو شنید.
شبم رو با صدای گریه و زاریش صبح می کردم.
و صبح وقتی که میدیدمش از بس نالیده بود نای حرکت نداشت حتی نمی تونست به من نزدیک شه و من مجبور بودم برای اینکه منو تو آغوشش بگیره خودم بهش نزدیک شم.
و منو تو آغوش سرد و خیسش می گرفت و من رو هم حتی خیس می کرد.
بعدش با هم بازی می کردیم .
من می پریدم و اون هوامو داشت و اون هم از شوق بودن من فقط بالا و پایین میرفت!!!
بعد هم منو رها میکرد و من از اینکه من رو با خودش یکی نکرده بود خوشحال بودم و از دفعه بعدی کع قرار بود همدیگرو تو بغل بگیریم می ترسیدم.
و شاید هم دلیل این همه گریه زاریش این بود که خیلی ها رو با خودش یکی کرده بود.
شنیدم که می گن هر کسی سعادت نداره باهاش یکی شه.
میگن خیلی باید تو رو دوست داشته باشه که اونقدر با فشار بغلت کنه که باهاش یکی شی.
میگن اونایی که باهاش یکی میشن شهید حساب میان.
آخه اونا هم واسه عشقشون رفتن خوب.
اما الان چند وقتیه که خیلی آرومه.
نمی دونم چرا بعضی ها فکر میکنن از بی رحمیشه که معشوقاشو با خودش می بره
ولی به نظر من اون مهربون تر از این حرفاست اینقدر معشوقشو دوست داره که نمی تونه تحمل کنه کسه دیگه ای معشوقشو دوست داشته باشه.
اما الان انگاری مهربون تر شده خیلی آرومه هینقدر که وقتی بغلش می کنم اصلا حتی منو از جام حرکت نمیده.
دوست دارم همه بدونن که دریا خیلی مهربونه و آرومه و عاشق
الان چند وقتیه که خیلی آرومه
دریا مهربون تر شده
روايت شده توسط راوي در 22:2 |
|
لینک به این مطلب