تو بودی من نبودم....
مگه چقدر میتونه آدم حرفاشو تو خودش نگه داره؟
مگه ظرفیت آدم چقدره؟
گمان مبر
که چشمانم در پی تو خواهند بود
آنگاه که در دور دستهایم.
بمان، با آنچه برایت جا گذاشتم
بگذر، با عکس اندوه زده من در دستانت
اما باور کنید من دور دستها نبودم و نیستم
من همین جا بودم اما چون فقط حواسم نبود نتونستم ببینمتون
باور کنید من تو درس خوندن هم همین طوری ام وقتی حواسم نباشه یه پاراگراف رو شاید دهها بار بخونم بدون اینکه بدونم قبلش چندین بار همبن واژه ها رو خوندم
و خوبه که شماها همیشه هستین
ولی باز متهم منم که چیزی واسه شما نذاشتم جز یه مشت حرفای پایین صفحه
( دوست داشتم همه کتابا مثله صفحه های وب بودن که نیاز ورق زدن نداشتن و فقط یه رو دارند)
بازم باید معذرت بخوام که عکسی هم از خودم بهتون ندادم
در جاده بمان.
شب برای تو فرا رسیده است.
شاید در سپیده دم
همدیگر را باز یابیم
خوب شرطش اینه که هم من بیام طرفتون هم شما پا پیش بذارید
شناسه های جمع من از ترسه.....
روايت شده توسط راوي در 11:25 |
|
لینک به این مطلب